السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
19
تفسير الميزان ( فارسي )
در « قومه » را به رسول خدا ( ص ) برگرداندهاند ، تا آيه دلالت كند بر اينكه : وحى به تمامى انبياء به زبان پيغمبر اسلام بوده و ليكن غفلت ورزيدهاند از اينكه معناى آيه غلط مىشود ، چون با در نظر گرفتن اينكه ضمير « لهم » به قوم بر مىگردد ، معناى آيه چنين مىشود كه : ما هيچ رسولى را نفرستاديم مگر به زبان عربى تا براى قوم رسول خدا بيان كند ، و پر واضح است كه تمامى انبياء مبعوث نشدهاند كه براى قوم رسول خدا ( ص ) بيان كنند . پس مقصود از ارسال رسل به زبان قوم خود ، اين است كه رسولانى كه فرستادهايم هر يك از اهل همان زبانى بوده كه مامور به ارشاد اهل آن شدهاند ، حال چه اينكه خودش از اهل همان محل و از نژاد همان مردم باشد ، و يا آنكه مانند لوط از اهالى سرزمين ديگر باشد ، ولى با زبان قومش با ايشان سخن بگويد ، هم چنان كه قرآن كريم از يك طرف او را در ميان قوم لوط غريب خوانده و فرموده : « إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي » « 1 » و از طرفى ديگر همان مردم بيگانه را قوم لوط خوانده و مكرر فرموده : « وَقَوْمُ لُوطٍ » . حال اين سؤال مطرح مىگردد كه آيا پيغمبرانى كه به بيش از يك امت مبعوث شدهاند يعنى پيغمبران اولوا العزمى كه بر همگى اقوام بشرى مبعوث مىشدند چه وضعى داشتهاند ؟ آيا همه آنان زبان همه اهل عالم را مىدانستهاند و با اهل هر ملتى به زبان ايشان سخن مىگفتهاند يا نه ؟ در پاسخ بايد گفت داستانهاى زير دلالت مىكنند بر اينكه اينها اقوامى كه اهل زبان خود نبودهاند را نيز دعوت مىكردند ، مثلا ابراهيم خليل با اينكه خود ، « سريانى » زبان بود عرب حجاز را به عمل حج دعوت نمود ، و موسى با اينكه « عبرى » بود ، فرعون و قوم او را كه « قبطى » بودند به ايمان به خدا دعوت فرمود ، و پيغمبر بزرگوار اسلام هم يهود عبرى زبان و نصارى رومى زبان و غير ايشان را دعوت فرمود ، و هر كه از ايشان كه ايمان مىآورد ايمانش را مىپذيرفت ، همچنين دعوت نوح ، كه از قرآن كريم ، عموميت دعوت او استفاده مىشود ، و همچنين ديگران . بنا بر اين ، معناى جمله * ( « وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِه لِيُبَيِّنَ لَهُمْ » ) * ( و خدا داناتر است ) اين است كه خداى تعالى ، مساله ارسال رسل و دعوت دينى را بر اساس
--> ( 1 ) من به سوى پروردگارم هجرت مىكنم . سوره عنكبوت ، آيه 26 .